تبليغاتX
قلب یخی - افسانه

افسانه

 شبيه افسانه ها شده اي!
ديگر همه تو را مي شناسند!
تو هم مرا از پيراهن روشن آن سالها بشناس!
چه خطوط ِ تاري
كه در گذر گريه ها بر چهره ام نشست!
چه رشته هاي سياهي
كه در انتظار ِ آمدنت سفيد شد!
چه زخمهايي كه ... بگذريم!
بگذريم!
مرا از آستين خيس ِ همان پيراهن آشنا بشناس!

 

لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 1:1 توسط گل یخ |

سلام خوش آمديد