پاسخ به معمای بزرگ قرن
دانشمندان این معما رو از زوایای مختلف بررسی کردند و در آخر به این نتیجه رسیدند که:
«««مورچه سومی دروغگو بوده .»»»
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یک سوال علمی
در اینجا یک سوال علمی مطرح میشه که به گفته دانشمندان تنها افرادی که توانایی استفاده از نود وهفت درصد مغز رو دارند می تونند جوابش رو پیدا کنند و تقریباْ میشه گفت جزو خواص و نوابغ محسوب می شوند.
ببینید شما می تونید این معما رو حل کنید و جزو نوابغ و خواص به شمار بیایید:
روزی سه مورچه پشت سر هم در راهی می رفتند.![]()
![]()
![]()
از اولی پرسیدند پشت سرت چند تا مورچه است؟
گفت:دو تا
از دومی پرسیدند پشت سرت چند تا مورچه است؟
گفت:یکی
از سومی پرسیدند:پشت سر تو چند تا مورچه است؟
گفت:چهار تا!
چرا گفت چهار تا؟
اگه تونستید بگید که چرا مورچه سومی چنین جوابی داده می تونید به خودتون امیدوارباشید.
در پست بعدی جوابشو می نویسم.
شعر طنز
برای شروع این شعر طنز رو تقدیمتون می کنم
با اجازه از محضر شاعرش که نمی دونم کیه
اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلی
سر سوزن شوقي
اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف
مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست
كه در آن زندانيست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
استاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم دل خوش سيري چند

اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم
كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است
![]()
خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم
نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم
رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست

من كسي را ديدم
از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم
هنگام خطابه
به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره ناقابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
![]()
![]()
![]()
![]()
من در اين دانشگاه
در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد
كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست
سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه و دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم
![]()
![]()
![]()
![]()
نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم
مرا به خانه ام ببر
شب آشیان شب زده
چكاوك شكسته پر
رسیده ام به ناكجا
مرا به خانه ام ببر
كسی به یاد عشق نیست
كسی به فكر ما شدن
از آن تبار خود شكن
تو مانده ای و بغض من
از این چراغ مردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده كشتن و
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر كنم
كه یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر
كه شهر ، شهر یار نیست
مرا به خانه ام ببر
ستاره دلنواز نیست
سكوت نعره می زند
كه شب ، ترانه ساز نیست
مرا به خانه ام ببر
كه عشق در میانه نیست
مرا به خانه ام ببر
اگر چه خانه ، خانه نیست
