تبليغاتX
قلب یخی

عکس بازیگران

شيلا خداداد

افسانه پاكرو

لاله اسكندري

مينا لاكاني

بهرام رادان و ليلا حاتمي

الناز شاكردوست

ليلا حاتمي و بهرام رادان

الهام حميدي

 

لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 26 دی1387ساعت 22:24 توسط گل یخ |

حسین خورشید بی غروب

با اشکهاش دفتر خود را نمور کرد

در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد

ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد

شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

احساس کرد از همه عالم جدا شده است

  در بیت هایش مجلس ماتم به پا شده است

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت

وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت

مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

         باز این چه شورش است که در جان واژه هاست

شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست

بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت

دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت

یک بیت بعد واژه لب تشنه را گذاشت

تن را جدا و سر را جدا گذاشت

 حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند

دارد غروب فرشچیان گریه می کند

با این زبان چگونه بگویم جه ها کشید

بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید

او را چنان فنای خدا بی ریا کشید

حتی براش جای کفن بوریا کشید

در خون کشید قافیه ها را حروف را

از بس که گریه کرد تمام لحوف را

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت

بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت

این بند را جدای همه روی نیزه ساخت

خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود

او کهکشان روشن هفده ستاره بود

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن...

پیشانیش پر از عرق سرد و بعد از آن...

خود را میان معرکه درک کرد و بعد از آن...

شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن...

          در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچکس

شاعر کنار دفترش افتاد از نفس

 

 

لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 17 دی1387ساعت 15:39 توسط گل یخ |

سلام بر حسین عاشق

کسی میبرد سوی خیمه ها نعش نگاهت را 

     و در جام  شفق می ریخت طعم تلخ آهت را

 

تو زانو میزدی بر خاک و پشت آب خم میشد

و می بوسید لب های عطش چشم سیاهت را

 

تو در رقص جنون و مشک اشک افشان و دل بی تاب

چه زیبا یاوری کردی امیر بی سپاهت را

 

کبوتر های دستت را که پردادند نالیدی

بیا خورشید تنـهایم بیا کشتند ماهت را

 

و آن سوتر بدون جذبه دستان سرسبزت

به قربانگاه میبردند تنها تکیه گاهت را

 

ببین پروانه های تشنه ات در دشت می چرخند

و معصومانه می جویند آغوش پناهت را

                                                                       

در اوج لحظه های شوم  و حسرت جان دادی

کسی میبرد سوی خیمه ها نعش نگاهت را

 

 

یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد

  

لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387ساعت 0:34 توسط گل یخ |

سلام خوش آمديد